دیوان شعر

دو سه بیت — عاشقانه های فارسی

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد

همچو من در طلبت بی سر و بی سامان شد

روی بر خاک عجز می‌گویم

هر سحرگه که باد می‌آید

ای که هرگز فرامُشت نکنم

هیچت از بنده یاد می‌آید؟

رشتهٔ تسبیح اگر بُگْسَست معذورم بدار

دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

تو مرا آزردی

که خودم کوچ کنم از شهرت

تو خیالت راحت

میروم از قلبت

میشوم دورترین خاطره در شبهایت

تو به من میخندی

و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی

برنمی گردم ، نه

میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد

عشق زیباست و حرمت دارد

تمامی حقوق محفوظ است - طراحی و توسعه: محمدحسین گلی جیرنده