دیوان شعر

دو سه بیت — عاشقانه های فارسی

یک بیت از

سعدی

غزل

عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم

و گر این عهد به پایان نبرم نامردم

یک بیت از

عباس احمدی

غزل

آنکه دائم هوس سوختنِ ما می‌کرد

کاش می آمد واز دور تماشا می‌کرد

یک بیت از

سعدی

غزل

آن که برگشت و جفا کرد به هیچم بفروخت

به همه عالمش از من نتوانند خرید

یک بیت از

فاضل نظری

غزل

تازه راضی کرده‌ام دل را به دینداری ولی

بیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کنند..

سه بیت از

سعدی

غزل

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست

هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست

پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی

باز می‌گویم که هر دعوی که کردم باطلست

آن که می‌گوید نظر در صورت خوبان خطاست

او همین صورت همی‌بیند ز معنی غافلست

دو بیت از

سعدی

غزل

ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست

خصم آنم که میان من و تیغت سپرست

من از این بند نخواهم به درآمد همه عمر

بند پایی که به دست تو بود تاج سرست

سه بیت از

سعدی

غزل

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم

هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم

هنوز با همه بی مهریت طلبکارم

من از حکایت عشق تو بس کنم هیهات

مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

سه بیت از

سعدی

غزل

نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم

نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم

من از تو روی نخواهم به دیگری آورد

که زشت باشد هر روز قبله دگرم

به جان و سر که نگردانم از وصال تو روی

و گر هزار ملامت رسد به جان و سرم

یک بیت از

حامد عسکری

غزل

غم همان زیره و این سینه همان کرمان است.

پیش من باش. نرو! زیره به کرمان نفرست...

دو بیت از

سعدی

غزل

ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست

خصم آنم که میان من و تیغت سپرست

من از این بند نخواهم به درآمد همه عمر

بند پایی که به دست تو بود تاج سرست

یک بیت از

وحشی بافقی

غزل

دعاهای سحر گویند می‌دارد اثر، آری

اثر می دارد اما کی شب عاشق سحر دارد!؟

یک بیت از

شهریار

غزل

پیوندِ جان جدا شدنی نیست ماهِ من!

تَن نیستی که جان دهم و وارَهانمت

تمامی حقوق محفوظ است - طراحی و توسعه: محمدحسین گلی جیرنده