متن کامل شعر

غزل شماره ۳۲

حسین منزوی

نسخهٔ کامل

نشد دوباره تو را با کلام عشق بنامم

نشد ، نشد ، نشد ای نامت اعتبار کلامم !

چه راه دور و درازی ، چه راه دور و درازی

که خواب هم نرسانده به سایه ی تو سلامم

تو آفتاب خطِ استوا و من شب قطبی

تو از سلاله ی نوری ، من از تبارِ ظلامم

وساطتی کن و زلفت ، بگو بخواندم ای دوست !

به نیم جرعه نسیم ، این نسیم بی تو حرامم !

به راه قافله های نسیم ، چلّه نشستم

مگر شمیمی از آن پیرهن رسد به مشامم

شرابخانه ی حیرانیِ همیشه ! الا تو !

نشد که بی تو کسی بشکند خمار مدامم

هنوز اگر تو و خورشید و گل به صف بنشینید

به جز تو دل نگراید به سوی هیچ کدامم

هنوز اگر تو بیایی ، دوباره می شوم آغاز

اگر چه خسته تر از آفتاب ، بر لب بامم

تمامی حقوق محفوظ است - طراحی و توسعه: محمدحسین گلی جیرنده