شاعر

مولانا

۵ شعر

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم

من گوهر کانی بدم، کاین جا به دیدار آمدم

یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست

ور نه به بازارم چه کار؟ وی را طلبکار آمدم

ای جانْ تو و جان‌ها چو تن‌، بی‌جان چه ارزد خود بدن‌؟

دل داده‌‌ام دیر است من‌، تا جان دهم جانا بیا

جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی

فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت

صیدِ منی شکارِ من گرچه ز دام جَسته‌ای

جانبِ دام باز رو وَر نروی بِرانمت