گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشهٔ خلوت، چه عالمی دارم
دیوان شعر
گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشهٔ خلوت، چه عالمی دارم
چه شد گر غیر، از من زودتر تسخیر کرد او را
سگ از صیاد دائم پیشتر می گیرد آهو را!
دیشب چه خودکشی که نکردم به کوی تو
بیرون نیامدی به تماشا چه فایده؟
به دیدارم نمیآیی چرا؟ دلتنگ دیدارم
همین بود اینکه می گفتی وفادارم وفادارم؟
تا در تو نظر کردم رسوای جهان گشتم
آری همه رسوایی اول ز نظر خیزد
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
من گوهر کانی بدم، کاین جا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست
ور نه به بازارم چه کار؟ وی را طلبکار آمدم
بنشست و شراب خورد و برخاست به رقص
وه وه! چه نشستنی..! چه برخاستنی..!
مقام ظالم آخر بر ضعیفان است ارزانی
که چون آتش ز پا افتد، به خاکستر دهد جا را
ای زلف یار این همه گردنکشی چرا؟
آخر تو هم فتاده و ما هم فتادهایم
این سر که ز اندیشه مرا بر سر زنوست
گر بر سر زانوی تو میبود چه میبود
نبینمت که غریبی. بیا در آغوشم
کدام خانه سزاوار توست، جز وطنت؟
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی