شاعر
۳ شعر
مرگ را همسنگ با هجران مدان ای دل که من
بارها سنجیده ام مردن یکی، هجران صد است
این سر که ز اندیشه مرا بر سر زنوست
گر بر سر زانوی تو میبود چه میبود
زینسان که رقص میکنم از شادی خیال
در نعمتِ وصال گر اُفتم چه ها کنم