متن کامل شعرسعدیغزلنه بخت و دولت آنم که با تو بنشینمنه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرممن از تو روی نخواهم به دیگری آوردکه زشت باشد هر روز قبله دگرمبه جان و سر که نگردانم از وصال تو رویو گر هزار ملامت رسد به جان و سرم