۲ دقیقه مطالعه

جواب ابلهان خاموشی است

نقل است که شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا در یکی از سفرهای خود به منزلی رسید. اسبش را به درختی بست، مقداری کاه پیش او ریخت و سفره‌ای گسترد تا غذایی بخورد.

در همان هنگام، روستایی‌ای سوار بر الاغ از راه رسید. از الاغ خود فرود آمد و حیوانش را کنار اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه با اسب شریک شود. سپس بی‌دعوت بر سر سفرهٔ شیخ نشست.

ابوعلی سینا به او گفت:

خر خود را کنار اسب من مبند؛ ممکن است لگدی بزند و پایش را بشکند.

اما روستایی به هشدار او اعتنا نکرد و مشغول خوردن شد.

اندکی بعد، اسب لگدی زد و پای الاغ شکست.

روستایی با خشم گفت:

اسب تو خر مرا لنگ کرد!

ابوعلی سینا هیچ پاسخی نداد و خود را به خاموشی زد.

روستایی او را نزد قاضی برد و از او شکایت کرد.

قاضی پس از شنیدن ماجرا، رو به شیخ کرد و پرسید:

آیا این مرد لال است؟

شیخ همچنان سکوت کرد.

روستایی گفت:

نه، لال نیست! خود را به لالی زده تا خسارت خر مرا نپردازد. همین امروز با من سخن گفته است.

قاضی پرسید:

چه گفته است؟

روستایی پاسخ داد:

گفت: «خر خود را کنار اسب من مبند؛ ممکن است لگدی بزند و پایش را بشکند.»

قاضی با شنیدن این سخن خندید و به دانایی شیخ آفرین گفت؛ زیرا خودِ شاکی اعتراف کرده بود که پیش‌تر هشدار لازم را شنیده است.

در آن هنگام، ابوعلی سینا سکوت خود را شکست و جمله‌ای گفت که بعدها به صورت ضرب‌المثلی مشهور در زبان فارسی درآمد:

جواب ابلهان خاموشی است.

تمامی حقوق محفوظ است - طراحی و توسعه: محمدحسین گلی جیرنده